تبليغاتX
-:-:--- یکی از دیار مراغه ---:-:-

-:-:--- یکی از دیار مراغه ---:-:-

 

تورك دیلینده مدرسه/ مدرسه ه زبان ترکی»

مدرسه ده موعلليم / در مدرسه معلم
يئنه دؤيدو اليمدن / باز هم کتکم زد
باجارماديم فارسيني / فارسی را بلد نبودم
ايراد توتدو ديليمدن / از زبانم ایراد گرفت

دئديم : آغا موعلليم / گفتم اقا معلم
وورما ، گؤينه دي اليم / نزن دستهایم درد گرفت
نه دير آخي گوناهيم / گناه من مگر چیست؟
توركودور منيم ديليم / زبان من ترکی است

ياپيشدي قولاغيمدان / گوشم را گرفت
دئدي : بوراخ توركونو / گفت ول کن ترکی را
او قالدي ائوينيزده / ترکی را در خانه گذار
اونوت گئتسين كؤكونو / اصل و نسبت را فراموش کن

اؤيره نمه سن آب – بابا / آب بابا را یاد نگیری
آچاجاقسان اليني / تنبیه می شوی
كؤتك يئيه ندن سونرا / بعد این که کتک خوردی
اونودارسان ديليني / زبانت را فراموش می کنی

سنين هاران توركدور؟ / کجای تو ترک است؟
آذريسن ، آذري / آذری هستی تو آذری
كيم اؤيره ديبدير سنه / کی یادت داده تو را
بئله يانليش سؤزلری / این حرفهای غلط را

آخدي گؤزومون ياشي / اشک از چشمانم سرازیر شد
تيتره دي ديل – دوداغيم / لرزید زبان و دهانم
بئله يالان سؤزلره / این حرفهای دروغ را
اينانمادي قولاغيم / باور نکرد گوشهایم

آنام مني اويدورماز / مادرم مرا گول نمی زند
آتام مني آللاتماز / پدرم به من کلک نمی زند
بو سؤزلرين هئچ بيري / این حرفها هیچ کدام
منيم عاغليما باتماز / به عقلم جور در نمی آید

نييه منيم آديمي / چرا اسم مرا
سوروشمايير اؤزومدن / از خودم نمی پرسد
نييه سؤزون دوزونو / چرا حرف راست را
اوخومايير گؤزومدن / نمی خواند از نگاهم

هركس يالان دانيشسا / هر کس که دروغ بگوید
آللاهين دوشمانيدير / دشمن خداست
من كي يالان دئميرم / من که دروغ نمی گویم
بو اونون يالانيدير / این دروغ اوست

لايلاي دئييبدير آنام / مادرم لالای می گفت
منه بئشيكده توركو / در گهواره به ترکی
دانيشميشيق هاميميز / همه حرف زدیم
ائوده – ائشيكده توركو / به ترکی هم در خانه هم در بیرون

نه دن گرك يازماياق / چرا ننویسیم
ديليميزي كيتابا ؟ / زبانمان را در کتاب
مدرسه ده نه اوچون / به چه دلیل در مدرسه
گلمه يك بيز حئسابا؟ / ما را به حساب نیاورند

هئچ عاغليما سيغمايير/ هیچ عقلم قد نمی دهد
نه دير بونون جاوابي / جواب این چیست
سو يئرينه اوخويام / به جای سو
مدرسه ميزده آبي / در مدرسه بگویم آب

يقين كؤتك يئمزديم / مطمئناً کتک نمی خوردم
اوخوسايديم ديليمي / اگر به زبان خودم تحصیل می کردم
گؤينه رتيدن سيخمازديم / از سوزش آن نمی گذاشتم
قولتوغوما اليمي / دستهایم را به بغلم

قوي بؤيويوم بير اؤزوم / بزرگ که شدم
اولاجاغام موعلليم / من هم معلم می شوم
اوندا چوخ ايش گؤره جك / خیلی کارها انجام خواهد داد
بو گون گؤينه ين اليم / این دستهای دردالود

كيلاسيمدان گله جك / طنین کلاس من
ائليميزين اؤز سسي / صدای ایل و تبار خودم
اولاجاقدير او زامان / خواهد بود آن زمان
توركون ده مدرسه سي / ترک هم مدرسه ای خواهد داشت

آیهان ملکانلی

نوشته شده در سه شنبه 1390/10/20ساعت 0:25 قبل از ظهر توسط خاطره| |

 

qızların ad günləri tam gözəl qızlara kutlu ölsün

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
روز دختر به همه گل دخترا مبارک باشه

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 1390/07/06ساعت 8:6 بعد از ظهر توسط خاطره| |

توسط:حزین (شایدم یکی هم از دیار مراغه هم از د
دَیدی ساچ لاریما باهار کولگی
نازنده سوگیلیم یادیما دوشدو
هَره نین باختینا بیر گوزل دوشر

سنده تکجه منیم آدیما دوشدون
نازنده سوگیلیم یادیما دوشدون

سن سیز داغ دوشونه چخدیم بو سحر
اوتدی قومرو کیمی کورشه لاله لر
ده نیه یالقیز سان سوردو لاله لر

غور ایتدین نیسکیلیم یادیما دوشدون
نازنده سوگیلیم یادیما دوشدون

گوزلریم یول دا دیر قولاغیم سس ده
سنی اونوتمارام من سون نفس ده
ای جیران باخیش لی ای بویو بسته

ای تازه تر گولوم یادیما دوشدون
نازنده سوگیلیم یادیما دوشدون
نوشته شده در پنجشنبه 1390/06/24ساعت 6:37 بعد از ظهر توسط خاطره| |

سن اوخودوغون تاریخ لرده

سنی

سارایلاردا گزدیریبلر ،

اممامن سنی

سارایلارین ائشیگینده

گزدیره جه یم .

اویئرده کی

جیرتدانلیق

همیشه

جان قیمتینه ایمیش

----------------------------------------------------------

درس تاریخ

تو را

درون قصرها گردانده‌اند

در تاریخی که تو خوانده‌ای

اما من

بیرون قصرها

می‌گردانمت .

آنجا که

"جیرتدان "*بودن

همیشه به قیمت جان است

* جيرتدان: از شخصيت‌هاي داستان‌هاي آذربايجاني به معني كوتوله مي‌باشد كه كارهايش گاه نشان از هوش و ذكاوت و جسارت دارد.

http://www.fosilmaraghe.blogfa.com/post-84.aspx

نوشته شده در شنبه 1390/04/04ساعت 3:27 بعد از ظهر توسط خاطره| |

ئل آبا:مادر،خواهربزرگتر
آباقای:عنوانی برای خطاب به بانوان مسن ومحترم
آپا:بزرگ،خواهربزرگتر
آچا :خوشایند،مادر،بانوی مسن درخوراحترام
آچالیا:نام گلی است
آچقین گول :گل شکفته شده
آچیق گول :غنچه یا گل شکفته شده
آدیگول :آنکه نامش همچو گل است
آدینا :نام کوهی معروف که شهرزنوزازبلاد آذربایجان رادربرگرفته
آرایلی :دختر پاکنام،همچوماه پاک ودرخشان
آرزی :آرزو
آرسیتا :نام منطقه ای ازسرزمین ماننا درغرب همدان فعلی
آسانا: دختر زیبا
آسلیم :مفید،دارای خیروفایده
آسوده :آرام، راحت، دنج ، آرامش یافته،آسوده گشته
آغان :شهاب آسمانی،شراره آتش،شعله ،زبانه آتش
آغ بنیز:سفید چهره،دارای صورت روشن
آغجاقیز:دخترسپید پیکروسپید چهره

ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1390/03/09ساعت 1:16 قبل از ظهر توسط خاطره| |

متاسفانه همچنان دچار خودسانسوری هستیم و اکثر نامهای ترک را یا ننوشته اند ویا اشتباه نوشته اند ولی تمام اسامی عرب را به نام فارسی جا زده اند

آرژانتين: سرزمين نقره (اسپانيايي)

آفريقاي جنوبي: سرزمين بدون سرما / آفتابي جنوبي (لاتين، يوناني)

آلباني: سرزمين كوه نشينان

آلمان: سرزمين همه مردان يا قوم ژرمن (فرانسوي، ژرمني)

آنگولا: از واژه نگولا كه لقب فرمانروايان محلي بود

اتريش: شاهنشاهي شرق (ژرمني)

اتيوپي: سرزمين چهره سوختگان (يوناني)

ازبكستان: سرزمين خودسالارها (سغدي، تركي، فارسي دري)


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 1390/03/09ساعت 1:14 قبل از ظهر توسط خاطره| |

2074705767_7553d20859 - 500x375px

دختر در فرهنگ آذربایجانی نمك زندگی محسوب می‌شود قئز (دختر)، آرواد (زن)، خانئم (خانم)، خاتئن (خاتون)، بگیم (خانم) و ... واژه‌هایی هستند كه آذربایجانی‌ها برای نامیدن جنس مؤنث به كار می‌برند و هر یك در سن یا موقعیت اجتماعی مشخص كاربرد دارد. به گزارش خبرنگار بخش ایرانشناسی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، ادبیات و فولكلور آذربایجانی‌ پر است از اشعار، امثال و بایاتی‌هایی كه همگی وصف شایستگی‌ها، برازندگی‌ها و قهرمانی‌های زنان و دختران این دیار را بیان می‌كنند. فولكلور آذری گاه دختر را به سیب سرخ تشبیه می‌كند (قئز قئزئل آلما) و گاه او را تكه طلایی درخشان برمی‌شمارد (قئزدی قئزل پارچاسی / پالچئغا دوشار پارئلدار).


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 1389/11/20ساعت 5:22 بعد از ظهر توسط خاطره| |

طنزی جالب و خنده آور و بسيار خواندني درباره ی زن و مرد در دیدگاه مردم ایران

 

وقتی یه مرد معتاد میشه : اگه زنش زن بود و به فکر زندگیش بود این بیچاره به این روز نمی افتاد، بدبختی اینا رو به این روز می کشه دیگه!!

وقتی یه زن معتاد میشه: ای وای!!! خاک بر سرش ! بیچاره شوهرش دلش به چی خوشه ! چه جوری اینو تحمل میکنه؟؟


وقتی یه دختر یه کم به خودش میرسه : اوه! اوه ! ننه بابا داشت جمش می کردن!! اینا همش واسه جلب توجه دیگه!!!اینا دنیا و آخرت ندارن که!!!
    وقتی یه پسر تیپ میزنه: چه پسر خوش پوشیه…هزار ماشاا… چه تیپی داره… میمیرن واسش دخترا



       وقتی یه دختر از دار دنیا یه دونه دوست پسر  داره : چی بگم والا!!! حجب و حیا دیگه جا نداره تو این مملکت!! دیدیش … بزا دهنم بسته باشه…
    وقتی یه پسر
۱۰ تا دوست دختر داره : بزنم به تخته اینقدر خاطر خواه داره، خدا وکیلی بهترین دخترا میرن طرفش… ولش نمی کنن که…



         وقتی یه آقای محترم!!! خیابون رو با پیست اتومبیلرانی اشتباه می گیره : لامذهب عجب دست فرمونی داره…

    وقتی یه خانم مثلاً یادش بره راهنما بزنه: ترمز وسطیه…. بابا برو آشپزخونه قرمه سبزیتو بپز!!! والااااااا



    وقتی بچه خوب تربیت شده باشه: میبینی؟ بچه ام مثل باباشه، اصلا موفقیت تو خونواده ما ارثیه

    وقتی بچه تو یه درس نمره اش بشه
۷۵/۱۹: بله دیگه! خانم یا پی قر و فرشه یا با این دوست موستاش در حال فک زدن و ولگردیه



    وقتی تو یه جمع ، آقا پسری سر و زبون دار داره مجلس رو گرم می کنه: هزار ماشالا!!!!!!! روابط عمومیش بیسته؟؟؟!!!

    شرایط بالا برای یه دختر: اوه ! اوه! دختره لوده سبک!!! خانم باش



    نظر مادر شوهر در اول زندگی: میبینی شانس ما رو ؟ دختره فقط
۲۰ میلیون جهیزیه آورده ، نمی دونم این پسره شیفته چی این عفریته شد!!!


              باز هم همون مادر شوهر: دیگه چی می خواد؟ گل پسرم یه خونه
۴۰ متری تو نقطه صفر مرزی داره، از خداشم باشه ..

نوشته شده در جمعه 1389/10/03ساعت 10:25 بعد از ظهر توسط خاطره| |

تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلود به من كرد نگاه، سيب

دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز، سالهاست كه در گوش من

آرام آرام، خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم، و من انديشه كنان غرق در

اين پندارم، كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت.

جوابیه:

من به تو خنديدم چون كه مي دانستم تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را

دزديدي پدرم  از پي تو تند دويد و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه پدر پير

من است، من به تو خنديدم تا  كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض

 چشمان تو ليك  لرزه انداخت به دستان من  و سيب دندان زده از دست من افتاد به

خاك دل من گفت:  بروچون نمي خواست به خاطر بسپارد.گريه تلخ تو را ...

و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام حيرت و بغض تو تكرار كنان

مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چه مي شد...

 اگر باغچه خانه ما سيب نداشت.

نوشته شده در پنجشنبه 1389/10/02ساعت 2:53 بعد از ظهر توسط خاطره| |

عجب صبری خدا دارد

عجب صبری خدادارد

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول که اول ظلم را دیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زشتی و زیبایی

به روی یکدگر ویرانه میکردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که در همسایه صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش نوش می دیدم

نخستن نعره مستاه را خاموش آندم بر لب پیمانه میکردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین

زمین آسمان را

واژگون مستانه میکردم

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

نه طاعت میپذیرفتم نه گوش بهر استغفار این بیداد گرها تیز کرده

پاره پاره در کف زاهد نمایان

سبحه صد دانه میکردم

چرا من جای او باشم کی عادل تر از اوست اوست یگانه دادگر هستی

زیبایی خلقت خداوند را ببینید در هر چیزی که می نگرید

نوشته شده در پنجشنبه 1389/10/02ساعت 2:49 بعد از ظهر توسط خاطره| |